چهارشنبه 13 شهریور ماه سال 1387

خوان پنجم: جنگ با اولاد

رستم از آنجا باز راه دراز را در پیش گرفت و تا شب میرفت و شب تیره را نیز همه ره سپرد. بامداد بسرزمینی سبز و خرّم و پرآب رسید. همه شب رانده بود و از سختی راه جامه اش به خوی آغشته بود و به آسایش نیاز داشت. ببر بیان را از تن بدر کرد و خود از سر برداشت و هردو را در آفتاب نهاد و چون خشک شد دوباره پوشید و لگام از سر رخش برداشت و او را در سبزه زار رها کرد و بستری از گیاه ساخت و سپر را زیر سر و تیغ را کنار خویش گذاشت و در خواب رفت.

دشتبان چون رخش را در سبزه زار دید خشم گرفت و دمان پیش دوید و چوبی گرم بر پای رخش کوفت و چون تهمتن از خواب بیدار شد به او گفت «ای اهرمن، چرا اسب خود را در کشتزار رها کردی و از رنج من برگرفتی؟» رستم از گفتار او تیز شد و برجست و دو گوش دشتبان را بدست گرفت و بیفشرد و بی آنکه سخنی بگوید از بن برکند.

دشتبان فریاد کنان گوش های خود را برگرفت و با سر و دست پر از خون نزد "اولاد" شتافت که درآن سامان سالار و پهلوان بود. خروش برآورد که مردی غول پیکر با جوشن پلنگینه و خود آهنین چون اژدها بر سبزه خفته بود و اسب خود را در کشتزار رها کرده بود. رفتم تا اسب او را برانم برجست و دو گوش مرا چنین برکند. اولاد با پهلوانان خود آهنگ شکار داشت. عنان را بسوی رستم پیچید تا وی را کیفر کند.

اولاد و لشکرش نزدیک رستم رسیدند. تهمتن بر رخش برآمد و تیغ در دست گرفت و چون ابر غرّنده رو بسوی اولاد گذاشت. چون فراز یکدیگر رسیدند اولاد بانگ برآورد که «کیستی و نام تو چیست و پادشاهت کیست؟ چرا گوش این دشتبان را کنده ای و اسب خود را در کشتزار رها کرده ای. هم اکنون جهان را بر تو سیاه می کنم وکلاه ترا به خاک می رسانم.»

رستم گفت «نام من ابر است، اگر ابر چنگال شیر داشته باشد و بجای باران تیغ و نیزه ببارد. نام من اگر بگوشت برسد خونت خواهد فسرد. پیداست که مادرت ترا برای کفن زاده است.» این بگفت و تیغ آبدار را از نیام بیرون کشید و چون شیری که در میان رمه افتد درمیان پهلوانان اولاد افتاد. بهر زخم شمشیر دو سر از تن جدا می کرد. به اندک زمانی لشکر اولاد پراگنده و گریزان شد و رستم کمند بر بازو چون پیل دژم در پی ایشان می تاخت. چون رخش به اولاد نزدیک شد رستم کمند کیانی را پرتاب کرد و سر پهلوان را در کمند آورد. او را از اسب به زیر کشید و دو دستش را بست و خود بر رخش سوار شد. آنگاه به اولاد گفت «جان تو در دست منست. اگر راستی پیشه کنی و جای دیو سفید و پولاد غندی را بمن بنمائی و بگوئی کاوس شاه کجا در بند است از من نیکی خواهی دید و چون تاج و تخت را به گرز گران از شاه مازندران بگیرم ترا برین مرز و بوم پادشاه می کنم. اما اگر کژی و ناراستی پیش گیری رود خون از جشمانت روان خواهم کرد.»

اولاد گفت «ای دلیر، مغزت را از خشم بپرداز و جان مرا برمن ببخش. من رهنمون تو خواهم بود و خانه دیوان و جایگاه کاوس را یک یک بتو خواهم نمود. از اینجا تا نزد کاوس شاه صد فرسنگ است و از آنجا تا جایگاه دیوان صد فرسنگ دیگر است، همه راهی دشوار. از دیوان دوازده هزار پاسبان ایرانیان اند. بید و سنجه سالار دیوان اند و پولاد غندی سپهدار ایشان است. سر همه نرّه دیوان دیو سفید است که پیکری چون کوه دارد و همه از بیمش لرزان اند. تو با چنین برز و بالا و دست و عنان و با چنبن گرز و سنان شایسته نیست با دیو سفید درآویزی و جان خود را در بیم بیندازی. چون از جایگاه دیوان بگذری دشت سنگلاخ است که آهو را نیز یارای دویدن برآن نیست. پس از آن رودی پرآب است که دو فرسنگ پهنا دارد و از نره دیوان "کنارنگ" نگهبان آن است. آنسوی رود سرزمین «بزگوشان» و «نرم پایان» تا سیصد فرسنگ گسترده است و از آن پس تا شاه نشین مازندران باز فرسنگ های دراز و دشوار در پیش است. شاه مازندران را هزاران هزاران سوار است، همه با سلاح و آراسته. تنها هزارو دویست پیل جنگی دارد. تو تنهائی و اگر از پولاد هم باشی میسائی.»

رستم خندید و گفت «تو اندیشه مدار و تنها راه را بمن بنمای.

ببینی کزین یک تن پیلتن

چه آید بدان نامدار انجمن

به نیروی یزدان پیروزگر

ببخت وبشمشیروتیروهنر

چونبینند تاو برو یال من

به جنگ اندرون زخم کوپال من

بدرّدپیوپوستشان ازنهیب

عنان راندانند بازاز رکیب

اکنون بشتاب و مرا به جایگاه کاوس رهبری کن.»

رستم و اولاد شب و روز می تاختند تا بدامنه کوه اسپروز، آنجا که کاوس با دیوان بنرد کرده و از دیوان آسیب دیده بود، رسیدند. 

 

 

 http://30min.mastertopforum.net/viewtopic.php?t=145 

 

 

سه شنبه 12 شهریور ماه سال 1387
شاید کمتر کسی بداند بسیاری از آرمهای مجامع دانشگاهی ما از آثار ارزشمند استاد دکتر محمدتقی رادمنش است .



تعدادی از این آثار را که در اختیار داشتم تقدیم می کنم امیدوارم بپسندید .





دانشگاه صنعتی تمدن

دانشگاه علوم پزشکی قم



سمینار (گذشته ، حال ، آینده )
دانشگاه علوم پزشکی تهران





ستاد بزرگداشت سال امام علی (ع)
دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه تهران

ستاد امر به معروف و نهی از منکر
دانشگاه علوم پزشکی تهران



کانون عکس دانشجویان
دانشگاه سوره





مرکز مشاوره و راهنمایی دانشجویان
دانشگاه علوم پزشکی تهران



اولین همایش فیلمهای دانشجویی دانشگاه سوره



مرکز سمعی بصری
دانشگاه علوم پزشکی تهران


ستاد اقامه نماز
دانشگاه علوم پزشکی تهران


سه شنبه 12 شهریور ماه سال 1387


جمشید مشایخی متولد 1313،دارای تحصیلات ناتمام در رشته تأتراست. وی سال 1336 به استخدام اداره تازه تأسیس هنرهای دراماتیک درآمد و به عنوان بازیگر کار خود را در برنامه نمایشی کانال سوم غیر دولتی آغاز کرد و با ایفای نقش در فیلم کوتاه « جلد مار » هژیر داریوش به همراه فخری خوروش جلوی دوربین رفت. او حتی به خاطر بازی سینمایی اش برای مدتی از کار تأتر اخراج شد. در واقع کار حرفه ای خود را از سال 1349 به طور رسمی شروع کرد.



استاد دکتر سید محمدتقی رادمنش گرافیست برجسته کشورمان متولد شهر مشهد است .
آرمهای زیبای او زینت بخش بسیاری از مراکز مهم کشورمان است مراکزی همچون سازمان بهزیستی کشور ، سازمان ثبت اسناد و املاک کشور ، بازرسی کل کشور ، دانشگاه صنعتی همدان و دانشگاه علوم پزشکی قم ...
بسیاری از آثار زیبای او در نمایشگاه ها و موزه های کشورهای مختلف جهان به نمایش در آمده است.



حسین خسروجردی متولد سال ۱۳۳۶ و فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است
خسروجردی طراح؛گرافیست؛ نقاش و مجسمه‌ساز است. او از نمایشگاه صلح در شوروی موفق به اخذ دیپلم افتخار شده است.
لوگوی منحصر به فرد روزنامه همشهری، آرم دانشگاه آزاد اسلامی و شبکه ۵ تهران و آرم معروف دهه فجر از آثار اوست .



مهران مدیری (زاده ۱۸ فروردین ۱۳۴۶ در تهران) یکی از کارگردانان و بازیگران مطرح مجموعه‌های طنز سینما و تلویزیون ایران است. از جمله مجموعه‌های تلویزیونی که وی کارگردانی و بازیگری آنها را برعهده داشته می‌توان از پاورچین، نقطه‌چین، شب‌های برره، باغ مظفر و مرد هزار چهره نام برد. او در موسیقی و خوانندگی نیز فعالیت دارد.



پویان عبدلی نوازنده مقیم نروژ که وی بخودی خود می توان گفت  تنها نماینده  موسیقی سنتی ایران در نروژ میباشد.